مرور اجمالي مرور اجمالي جستجو جستجو بالا بالا
جزئيات دانلود
پرواز تا کبریا پرواز تا کبریا hotpic
(0 امتيازات)

شعرخوانی حاج ابراهیم سنایی در دومین یادواره شهدای مسجد بلال و شهرک شهید رجایی اهواز - اسفند 1388

ساقی! بریز اندوه را در ساغر امشب
برخیز ساقی باده را پیش آور امشب
مطرب بساز آهنگ سرگردانی ام را
آسفته ساز احساس خوزستانی ام را
اینجا زمین شعله پرور بود روزی
معراج سرداران بی سر بود روزی
اینجا زمینی شعله پرور بود روزی
معراج سرداران بی سر بود روزی
معراج از اینجا کمتر است ای اهل دنیا
صد کعبه در یک سنگر است ای اهل دنیا
هر خاکریزش شعله زاری لاله خیز است
حتی زمستانش بهاری لاله خیز است
این خاک گرم از اهل دنیا کینه دارد
فریاد مظلومانه ای در سینه دارد
اینجا سپاهی مست مست افتاده ساقی
سر تا بخواهی مثل دست افتاده ساقی
مستان ساغر در کف اینجا صف کشیدند
سردارها سر بر کف اینجا صف کشیدند
آنگاه پروازی بلند آغاز کردند
تا کربلا، تا کبریا پرواز کردند
آنان که چون سیب از درخت افتاده بودند
خوب آشنا با مُهر، با سجاده بودند
آنان که سر را در سجود آورده بودند
از زندگانی هر چه بود آورده بودند
آنان که سر دادند تا ما پا بگیریم
از پای افتادند تا مأوا بگیریم
امشب بیا تا خیبری دیگر بسازیم
افتاده ایم اما پری دیگر بسازیم
امشب بیا پرواز را از سر بگیریم
از پا درافتادیم از نو پر بگیریم
ساقی حسین آمد عَلَم برداشت آن روز
از سینه ها زنگار غم برداشت آن روز
او بود و یک دنیا شبیخون در هویزه
تفسیر بی پایان مجنون در هویزه
برخاست از جا تا شنید از حنجری سبز
فریاد أین الفاطمیون در هویزه
چشمان اشک آلوده اش را هر که می دید
می گفت جاری گشته کارون در هویزه
امشب بیا با رمز یازهرا بنالیم
آرام، شب را با جهان آرا بنالیم
اندوه خرمشهر در من پا گرفته است
اروند در چشمان من مأوا گرفته است
در سینه شوری کهنه دارد عاشقانه
بگذار کارونی ببارم عاشقانه
مجنونم امشب بیقرارم مثل دریا
فریادها در سینه دارم مثل دریا
می خواهم امشب با جهان آرا بمانم
مرثیه ای در سوگ خویش امشب بخوانم
ما مرده ایم آنان که مست از یرزقون اند
افلاکی اند السابقون السابقون اند
در سوگ دریا گریه معنایی ندارد
اندوه در قاموسشان جایی ندارد
سردارها فهمیده بودند آسمان را
فهمیده بودند آسمانی بی کران را
سردارها تفسیر نورند ای برادر
افتاده مردانی غیورند ای برادر
تکبیرگویان از کنارم پرکشیدند
از عرش خود را باز بالاتر کشیدند
ما را که  چهره مثل غروب ارغوانی است
اندوه فصل حادثه در ما نهانی است
مانند باد در رگ صحرا شناوریم
زیباترین نشانی ما بی نشانی است
ما مثل تاک خسته به خاک آشنا شدیم
اما هنوز باورمان آسمانی است
افتاده ایم اگرچه ولی راست قامتیم
آری خلاف غیرت ما ناتوانی است
بغضی گلوی خسته ما را فشرده است
انگار باز در دل ما شروه خوانی است
ما را چرا شکسته پر احساس می کنید
اینک که بال همت ما کهکشانی است
اما شما شکسته پرانید و پای بند
یعنی شما که خاطرتان آب و نانی است
ما را به طبع شعر کسی نیست احتیاج
خاموش، روح ما غزلی جاودانی  است
ما پیشکوستان جهادیم و عاشقی
همسنگران عاشق همت دقایقی
ما از تبار فاطمه از نسل حیدریم
تا زنده ایم گوش به فرمان رهبریم
ما سر سپردگان حسینیم ای عزیز
سربازهای پیر خمینیم ای عزیز
ماییم ابوذران زمان یا علی مدد
مردان سربلند جهان یا علی مدد
ما جز حسین هیچ نداریم یا علی
عباس کربلای چهاریم یا علی
با گل نشسته ایم اگر کمتر از خسیم
ما فاتحان حمله بیت المقدسیم
ما پشت دشمنان خدا را شکسته ایم
ما مانده ایم بر سر عهدی که بسته ایم
در غرب کرخه با شهدا همنشین شدیم
یعنی یلان حمله فتح المبین شدیم
رنگین نموده ایم ز خونابه دشت را
بشکسته ایم معبر والفجر هشت را
کوبیده ایم دشمن را مشت بر دهان
دنیا در این معادله انگشت در دهان
شب زنده دار لیله قدریم یا علی
رزمندگان خیبر و بدریم یا علی
از هُرم آه ما دل صحرا گداخته است
نیزار هور شوکت ما را شناخته است
ماییم مرد عرصه پیکار یا علی
رزمنده مثل میثم تمار یا علی
ما آمدیم تا که بگوییم یا علی
تا بیعتی دوباره نماییم با علی
ما فاتحان حمله والفجر و خیبریم
سربازهای خامنه ای پور حیدریم
دلدادگان کوی تو هستیم تا ابد
دل را ز غیر کوی تو جایی نمی بریم
ما چون کبوتریم که بر بامت آمدیم
حتی اگر به سنگ برانی نمی پریم
داریم مِهر خامنه ای را به سینه ها
آسوده از محاکمه روز محشریم
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم برآن سریم
دوباره یاوه سرودند اهل باطل ها
همان قبیله که بودند اهل باطل ها
خوارجی که به اسلام پشت پا زده اند
به هر چه هست به جز نام پشت پا زده اند
اگر چه بدر و حنین از حضورشان پر بود
و خیبر از تب فریاد شورشان پر بود
ولی به روز جمل با علی درافتادند
کنار عایشه در جنگ حیدر افتادند
دل از سپیده بردند و اهل شام شدند
و روی نقطه آغازشان تمام شدند
جماعتی که ز مینای کفر مستان اند
رها نموده سحر را که شب پرستان اند
همان قبیله که با خویشتن نمی سازند
بر آن سرند به اصلاح دین بپردازند
نشسته اند علی سر ز سجده بردارد
جبین زخمی خود را به تیغ بسپارد
اگر چه زیر عبا تیغ ها نهان کردند
در این معامله نامردها زیان کردند

اطلاعات

نسخه:
اندازه4.9 MB
دانلودها3,723.00
زبان
مجوز
نويسندهاین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
وب سايتصفحه نخست external
قيمت
ايجاد شده1390-12-16
ايجاد شده توسط
تغيير يافته در1394-07-04
اصلاح شده توسطSuper User

دانلود

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

رمزینه این صفحه

Qr Code

رمزینه وبگاه

Qr Code