قصه ی درد

قصه ی درد

مجموعه: بدون مجموعه.

شعر خوانی حاج ابراهیم سنایی در دومین یادواره شهدای مسجد بلال و کوی شهید رجایی اهواز - اسفند ۱۳۸۸
هنوز هیبت پیغمبری دگر باقیست
غرور معرکه را حیدری دگر باقیست
اگر چه سرسر پاییز باغ را طی کرد
هنوز شاخه نیلوفری دگر باقیست
مجال پر زدن از خاک باز پابرجاست
اگر به خویش بیایی پری دگر باقیست
بیا به جمع پریشان می پرست بگو
شکست اگر چه سبو ساغری دگر باقیست
غبار اگر چه گرفته است آسمان ها را
صفای آینه را باوری دگر باقیست
اگر چه بست خداوند سیزده در را
به سمت قبله دلها دری دگر باقیست
شبی تمام زمین رنگ روز می گیرد
در آسمان خدا اختری دگر باقیست
آفتاب آسمان جمکران ظهور کن
بی تو حال گریه دارد آسمان ظهور کن
منتی محبتی برای لحظه ای بزن
پا به صحن خیس چشمهایمان ظهور کن
ای که روشن از تو گشته چشم آفتاب
پشت ابر غیبتی چرا نهان ظهور کن
آنچنان که بین ما زمینیان غریبه ای
شهره ای میان اهل آسمان ظهور کن
تا بگیری از کرم موالیان خویش را
زیر چتر دستهای مهربان ظهور کن
با من از نشانه های غربت علی بگو
از مزار مادرت بگو نشان ظهور کن
از شبی که پشت در غرور مادرت شکست
سهم شیعه شد دو چشم خون فشان ظهور کن
ما قرار خویش را ز دست داده ایم
آه ای قرار شیعه صاحب الزمان ظهور کن
ای آنکه از چشمان سوزان نهانی
امشب کجایی کربلا یا جمکرانی
یا در نجف یا سامرا یا کاظمینی
یا در کنار قبر زهرا نوحه خوانی
گفتم که شاید عرش باشی مثل عیسی
اما غلط گفتم تو بالاتر از آنی
ای ماه بی همتای من شد در فراقت
چشمم به خون آغشته رویم ارغوانی
هر چند در چشمم نمی گنجی و لیکن
مانند خون در هر رگم مولا روانی
ای ماه از خورشید روشن تر عزیزم
با من بگو امشب کجای آسمانی
من کمتر از خارم، کویرم، شوره زارم
اما تو بارانی، بهاری، مهربانی
آن کس که باشد خون زهرا در رگانش
کی می کند با شیعیانش سر گرانی
آقا الهی دور چشمانت بگردم
ای یار زیبا دلبر ابرو کمانی
کی می شود دیدارت ای مولا میسر
تا کی مرا صحرا به صحرا می کشانی
می سوزم اما لب فرو بستم ز گفتن
شرح از چه باید داد دردی را که دانی
یابن الحسن نگاه تو ما را شفا بود
این سینه درد هجر تو را مبتلا بود
ما را که سوز هجر تو داریم بر جگر
تنها تراب مقدم پاکت دوا بود
آغوش ما برای پذیرایی از شما
زین لحظه تا زمان ظهور تو وا بود
آقا بیا که از تو بپرسند شیعیان
آرامگاه مخفی زهرا کجا بود
عمری است این که بر لب هر شیعه روز و شب
آواز خاضعانه مهدی بیا بود
گر بنگریم صورت خورشیدی تو را
دیدار ما چگونه زیانی تو را بود
هر روز جمعه پرسشم این است از خدا
مهدی امام حاضر ما در کجا بود
آیا کنار تربت زهرا نشسته است
یا اینکه در زمین بلا کربلا بود
ذکری که بر لبان سنایی نشسته است
عجل علی ظهورک یا مقتدا بود
بیش از این ظلم مگر می شود ای ماه بیا
خلق را می کشد این ماتم جانکاه بیا
ما گرفتار خودیم از تو چه پنهان مهدی
با تو بیگانه شدیم از تو چه پنهان مهدی
بی خودی نعره یابن الحسن از سینه زدیم
ما به نام تو فقط سنگ به آیینه زدیم
آرزومند و مهیای وصالت نشدیم
لایق دیدن خورشید جمالت نشدیم
کی نوازشگر گیسوی یتیمی شده ایم
کی شبی با فقرا یار صمیمی شده ایم
فکر اندوختنیم از تو چه پنهان مولا
غافل از سوختنیم از تو چه پنهان مولا
فکر کردیم ابدالدهر در این دنیاییم
هیچ کس نیست در این معرکه تنها ماییم
ما گرفتار شبیم از تو چه پنهان مهدی
ما ریاست طلبیم از تو چه پنهان مهدی
خبر از خانه همسایه نداریم ولی
دوست داریم که باشیم محبان علی
شیعیانیم ولی غافل از اندیشه مرگ
فکر کردیم که کنده است خدا ریشه مرگ
آی مردم به خدا روز حسابی هم هست
روز تنبیه و مجازات و عذابی هم هست
آخرالامر مهیای سفر باید شد
آخرالامر از این خانه به سر باید شد
دل به دنیا نسپارید که باید برویم
توشه همراه بیارید که باید برویم

Tab Content 2
Tab Content 3

شعرخوانی حاج ابراهیم سنایی در دومین یادواره شهدای مسجد بلال و شهرک شهید رجایی اهواز - اسفند ۱۳۸۸
ساقی! بریز اندوه را در ساغر امشب
برخیز ساقی باده را پیش آور امشب
مطرب بساز آهنگ سرگردانی ام را
آسفته ساز احساس خوزستانی ام را
اینجا زمین شعله پرور بود روزی
معراج سرداران بی سر بود روزی
اینجا زمینی شعله پرور بود روزی
معراج سرداران بی سر بود روزی
معراج از اینجا کمتر است ای اهل دنیا
صد کعبه در یک سنگر است ای اهل دنیا
هر خاکریزش شعله زاری لاله خیز است
حتی زمستانش بهاری لاله خیز است
این خاک گرم از اهل دنیا کینه دارد
فریاد مظلومانه ای در سینه دارد
اینجا سپاهی مست مست افتاده ساقی
سر تا بخواهی مثل دست افتاده ساقی
مستان ساغر در کف اینجا صف کشیدند
سردارها سر بر کف اینجا صف کشیدند
آنگاه پروازی بلند آغاز کردند
تا کربلا، تا کبریا پرواز کردند
آنان که چون سیب از درخت افتاده بودند
خوب آشنا با مُهر، با سجاده بودند
آنان که سر را در سجود آورده بودند
از زندگانی هر چه بود آورده بودند
آنان که سر دادند تا ما پا بگیریم
از پای افتادند تا مأوا بگیریم
امشب بیا تا خیبری دیگر بسازیم
افتاده ایم اما پری دیگر بسازیم
امشب بیا پرواز را از سر بگیریم
از پا درافتادیم از نو پر بگیریم
ساقی حسین آمد عَلَم برداشت آن روز
از سینه ها زنگار غم برداشت آن روز
او بود و یک دنیا شبیخون در هویزه
تفسیر بی پایان مجنون در هویزه
برخاست از جا تا شنید از حنجری سبز
فریاد أین الفاطمیون در هویزه
چشمان اشک آلوده اش را هر که می دید
می گفت جاری گشته کارون در هویزه
امشب بیا با رمز یازهرا بنالیم
آرام، شب را با جهان آرا بنالیم
اندوه خرمشهر در من پا گرفته است
اروند در چشمان من مأوا گرفته است
در سینه شوری کهنه دارد عاشقانه
بگذار کارونی ببارم عاشقانه
مجنونم امشب بیقرارم مثل دریا
فریادها در سینه دارم مثل دریا
می خواهم امشب با جهان آرا بمانم
مرثیه ای در سوگ خویش امشب بخوانم
ما مرده ایم آنان که مست از یرزقون اند
افلاکی اند السابقون السابقون اند
در سوگ دریا گریه معنایی ندارد
اندوه در قاموسشان جایی ندارد
سردارها فهمیده بودند آسمان را
فهمیده بودند آسمانی بی کران را
سردارها تفسیر نورند ای برادر
افتاده مردانی غیورند ای برادر
تکبیرگویان از کنارم پرکشیدند
از عرش خود را باز بالاتر کشیدند
ما را که  چهره مثل غروب ارغوانی است
اندوه فصل حادثه در ما نهانی است
مانند باد در رگ صحرا شناوریم
زیباترین نشانی ما بی نشانی است
ما مثل تاک خسته به خاک آشنا شدیم
اما هنوز باورمان آسمانی است
افتاده ایم اگرچه ولی راست قامتیم
آری خلاف غیرت ما ناتوانی است
بغضی گلوی خسته ما را فشرده است
انگار باز در دل ما شروه خوانی است
ما را چرا شکسته پر احساس می کنید
اینک که بال همت ما کهکشانی است
اما شما شکسته پرانید و پای بند
یعنی شما که خاطرتان آب و نانی است
ما را به طبع شعر کسی نیست احتیاج
خاموش، روح ما غزلی جاودانی  است
ما پیشکوستان جهادیم و عاشقی
همسنگران عاشق همت دقایقی
ما از تبار فاطمه از نسل حیدریم
تا زنده ایم گوش به فرمان رهبریم
ما سر سپردگان حسینیم ای عزیز
سربازهای پیر خمینیم ای عزیز
ماییم ابوذران زمان یا علی مدد
مردان سربلند جهان یا علی مدد
ما جز حسین هیچ نداریم یا علی
عباس کربلای چهاریم یا علی
با گل نشسته ایم اگر کمتر از خسیم
ما فاتحان حمله بیت المقدسیم
ما پشت دشمنان خدا را شکسته ایم
ما مانده ایم بر سر عهدی که بسته ایم
در غرب کرخه با شهدا همنشین شدیم
یعنی یلان حمله فتح المبین شدیم
رنگین نموده ایم ز خونابه دشت را
بشکسته ایم معبر والفجر هشت را
کوبیده ایم دشمن را مشت بر دهان
دنیا در این معادله انگشت در دهان
شب زنده دار لیله قدریم یا علی
رزمندگان خیبر و بدریم یا علی
از هُرم آه ما دل صحرا گداخته است
نیزار هور شوکت ما را شناخته است
ماییم مرد عرصه پیکار یا علی
رزمنده مثل میثم تمار یا علی
ما آمدیم تا که بگوییم یا علی
تا بیعتی دوباره نماییم با علی
ما فاتحان حمله والفجر و خیبریم
سربازهای خامنه ای پور حیدریم
دلدادگان کوی تو هستیم تا ابد
دل را ز غیر کوی تو جایی نمی بریم
ما چون کبوتریم که بر بامت آمدیم
حتی اگر به سنگ برانی نمی پریم
داریم مِهر خامنه ای را به سینه ها
آسوده از محاکمه روز محشریم
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم برآن سریم
دوباره یاوه سرودند اهل باطل ها
همان قبیله که بودند اهل باطل ها
خوارجی که به اسلام پشت پا زده اند
به هر چه هست به جز نام پشت پا زده اند
اگر چه بدر و حنین از حضورشان پر بود
و خیبر از تب فریاد شورشان پر بود
ولی به روز جمل با علی درافتادند
کنار عایشه در جنگ حیدر افتادند
دل از سپیده بردند و اهل شام شدند
و روی نقطه آغازشان تمام شدند
جماعتی که ز مینای کفر مستان اند
رها نموده سحر را که شب پرستان اند
همان قبیله که با خویشتن نمی سازند
بر آن سرند به اصلاح دین بپردازند
نشسته اند علی سر ز سجده بردارد
جبین زخمی خود را به تیغ بسپارد
اگر چه زیر عبا تیغ ها نهان کردند
در این معامله نامردها زیان کردند

Tab Content 5
Tab Content 6

مرثیه خوانی حاج صادق آهنگران در مراسم یادواره شهدای مسجد بلال و کوی شهید رجایی اهواز - ۱۹ اردیبهشت ۸۷
من از قبیله خونین سر به دارانم
علم به دوش گروهان سوگوارانم
ز من مپرس که ای؟ از کدام آیینی؟
رکاب خونی اسب مرا نمی بینی؟
دلی هوایی و طوفان پرست دارم من
شراب سرخ حماسه بدست دارم من
حدیث دار و اناالحق به خلق وا بگذار
به این جماعت پوسیده دلق وابگذار
قلندرانه حدیث قلندرانه بگو
سخن ز خوشی چنگ و شبانه بگو
قلندرانه بگو سرخوشان کجا رفتند؟
از این گریوه بگو شب کشان کجا رفتند؟
بیا به هیچ جهت، هیچ ناحیه نرویم
ز درد قصه بگوییم، حاشیه نرویم
تو از شکستن پشت پدر چه می دانی؟
تو بهت دیدن نعش پسر چه می دانی؟
تو هیچ سر به بیابان نهاده ای آیا؟
عنان به دست مکافات داده ای آیا؟
تو هیچ کرده ای احساس جای خالی را؟
تو درک کرده ای آیا شکسته بالی را؟
تو هیچ ناله خواهر شنیده ای در شب؟
به سمت بستر مادر دویده ای در شب؟
تو را شده است بمویی به زیر لب تا صبح؟
تو را شده است نخوابی ز گریه شب تا صبح؟
تو دیده ای که بدزدند نیمه شب سر کس
به جای آن بگذارند سر ز دیگر کس
به کاسه سر مادر رگ پدر بخشند
هزار آینه را ناگهان به خون بکشند
ندیده چشم تو اجساد خاک مالی را
سماع سرخ عروسان این حوالی را
تنور سینه ات از هرم داغ بی بهره است
چگونه شرح دهم با تو خشکسالی را
حماسه خوان خموش حماسه ام ای دل
کجاست آنکه بفهمد زبان لالی را
تو سیر سوم و هفتم نکرده ای خامی
تو خود گمی، تو کسی گم نکرده ای خامی
ز من بپرس عزا چیست؟ سوگواری چیست؟
ز من بپرس بیابان کجاست؟ زاری چیست؟
ز من بپرس که سوگند خورده داغم
ز من بپرس من آواز مرده باغم
من از شکسته دل مادران خبر دارم
ز گریه شب همسران خبر دارم
من از تبار غمم، داغ دیده ام ای دوست
به چشم دیده ام آواز نعش های خموش
جنازه دو برادر کشیده ام بر دوش
ز من مپرس، من و داغ از تبار همیم
ز من مپرس، من و داغ داغدار همیم
بیا به هیچ جهت، هیچ ناحیه نرویم
ز درد قصه بگوییم، حاشیه نرویم
که گفته است زمان بلا سر آمده است؟
شب دراز و سیاه عزا سر آمده است؟
هنوز سینه طفلان هنوز طوفانی است
هنوز چشم عروسان بیوه بارانی است
به چشم خون عزیزان نبسته لخته هنوز
دکان دشنه فروشان نگشته تخته هنوز
هنوز بر سر هر کوچه حجله می بندند
هنوز مردم این ملک گریه می خندند

Tab Content 8
Tab Content 9

مرثیه خوانی حاج صادق آهنگران در دومین یادواره شهدای مسجد بلال و کوی شهید رجایی اهواز - ۲۰ اسفند ۱۳۸۸
ای دل من به خدا سنگ تر از سنگ تویی
گر چه با نای غم آهنگ هم آهنگ تویی
چه غریبانه از این خانه گذر می کردند
قهرمانانه خطر بعد خطر می کردند
تو در اینجایی و گلهای معطر رفتند
نرگس و یاسمن و سرو و صنوبر رفتند
تو مگر آهنی ای دل که چنین سخت شدی
دامن خاک گرفتی و سیه بخت شدی
ای شهیدان منم و داغ شما می دانید
سوز نی های نیستان مرا می دانید
چه کنم گر نکنم یاد شما را روشن
داغ آیینه فریاد شما را روشن
خوب می دانم از این پس دل من هست و شما
غم غربت زدگی منزل من هست و شما
ما چرا درک نکردیم شما را افسوس
نشنیدیم صدا بعد صدا را افسوس
شرمساریم شهیدان که چنین پژمردیم
زنده ماندید شما، ما همه اینجا مردیم
فرصتی نیست مرا بغض گلوگیر شده است
جاده می خواندم اکنون تو مگو دیر شده است
راه دور است ولی سرعت طوفانی هست
گر بخوانید مرا پای بیابانی هست
مرد آن نیست که از حادثه در بیم شود
روز تصمیم فرو ماند و تسلیم شود
گر بخوانید بدانید که ما هم مردیم
وای بر ما اگر از راه خدا برگردیم
آی مردم به خدا داغ کبوتر دیدم
هر کجا گام زدم لاله پرپر دیدم
شرمسارم اگر از درد خبر آوردم
باز از خاکستر یک مرد خبر آوردم

Tab Content 11
Tab Content 12
اختری دگر باقیست بشنوید ببینیدپرواز تا کبریا بشنوید ببینیدقصه ی درد بشنوید ببینیدما همه اینجا مردیم بشنوید ببینید